WW2 - OverSimplified (Part 1)

WW2 - OverSimplified (Part 1)

SUBTITLE'S INFO:

Language: Persian

Type: Human

Number of phrases: 408

Number of words: 3556

Number of symbols: 15124

DOWNLOAD SUBTITLES:

DOWNLOAD AUDIO AND VIDEO:

SUBTITLES:

Subtitles prepared by human
00:00
این ویدیو به کمک Skillshare ممکن شده است. چرچیل مردی با استعدادهای فراوان بود. اون یه هنرمند؛ و عاشق پروانه ها بود. و یه کتاب چاپ نشده درباره آدم فضاییها داشت! بوضوح کسی بود که همیشه عطش دانش داشت! شاید میتونست کامپیوترش رو روشن کنه و توی Skillshare لاگین کنه یه گروه جمعی آموزشی آنلاین با بیش از 19000 کلاس در زمینه های طراحی، کسب و کار، فن‌آوری و غیره. شاید هم چرچیل دنبال یه شغل دوم توی فشن بود! اما نمیدونست از کجا شروع کنه. توی Skillshare، اون میتونست کلاسهایی رو درباره فشن دیزاین و طراحی لباس پیدا کنه یا اگر میخواست طراحی اپلیکیشن یاد بگیره، یا عکاسیش رو بهتر کنه، یا فقط میخواست یاد بگیره چطوری یه quesadilla(نوعی غذا) خوب بپزه! اون میتونست درسهایی رو برای همۀ اینها و چیزهای بیشتر توی Skillshare پیدا کنه Skillshare به شما امکان دسترسی به کلاسهای با کیفیتی رو میده که توسط کارشناسان نخبه ای که در زمینه های تخصصیشون کار میکنن تدریس میشن. من به شدت روی انیمیشن کار میکنم، و از تعداد زیاد ویدیوهای واقعا کاربردی موجود در سایت به وجد اومدم. مثل این کلاس که پر از نکات و قلقهای ساخت Vector art هست. یا این یکی که برای ساختن سیکلهای راه رفتن کاراکتر هست. هزینه برای یه اشتراک سالانه، Skillshare زیر 10 دلار در ماهه. و اگه دوست دارید قبل از پرداخت، امتحانش کنید، اونوقت من یه معامله فقط برای بیننده های شبکه OverSimplified دارم. 1000 نفر اولی که این لینکی در توضیحات نوشته شده رو استفاده کنن
01:04
1000 نفر اولی که این لینکی در توضیحات نوشته شده رو استفاده کنن دو ماه اشتراک Skillshare خواهند گرفت فقط با 99 سنت! حتما این لینک زیر ویدیو رو امتحان کنید، و امروز چیزهای جدید یاد بگیرید خب مستقیم بریم سر اصل مطلب ... الآن 1902 هست. یه مرد جوان به نام بنیتو موسولینی از ایتالیا به سوییس میره تا از خدمت سربازی فرار کنه یه مرد جوان به نام بنیتو موسولینی از ایتالیا به سوییس میره تا از خدمت سربازی فرار کنه او سخت وارد سوسیالیسم میشه. برای اتحادیه های کارگری کار میکنه، برای روزنامه های سوسیالیست مقاله مینویسه به هواداری از براندازی خشونت آمیز علیه مونارشی های اروپایی اقدام میکنه. همه اینها با هم! بنابراین پلیس سوییس باهاش مشکل پیدا میکنه بنابراین دستگیر میشه، و به ایتالیا پس فرستاده میشه، آزاد میشه، برمیگرده سوییس، دوباره دستگیر میشه، دوباره به ایتالیا برمیگرده، بالاخره خدمت سربازیش رو بعد از اون فرار اولیه اش کامل انجام میده، و بعد از یه دوره کوتاه تدریس در یه مدرسه ابتدایی بالاخره برمیگرده به کارش، این بار به عنوان یه فعال سویالیست. سخنرانیهاش و تواناییهای ژورنالیستیش باعث شد میان سوسیالیستهای ایتالیا خیلی معروف بشه. اون ضد جنگ بود، بنابراین وقتی ایتالیا لیبی رو در 1910 به استعمار خودش درآورد، او شورش کرد. و دستگیر شد. بعدش جنگ جهانی اول اتفاق افتاد، و دوباره، دربارۀ دخالت ایتالیا در جنگ اعتراض کرد. اما بعدش فکر کرد و گفت: "یه دقیقه صبر کن!" "... این جنگ میتونه فضای اجتماعی لازم برای براندازیِ مونارشی های اروپایی فراهم کنه و " "و منجر به انقلاب سوسیالیستی در همه جا بشه." و ناگهان او حامیِ جنگ شد!
02:08
اما سوسیالیستهای همکار و همفکرش این مواضع جنگ-طلبانۀ اون رو نپسندیدن بنابراین از حزب انداختنش بیرون. پس بعدش به خودش گفت "میدونی چیه؟" من کارم با سوسیالیسم تموم شده! ما به یه چیز جدید نیاز داریم که بر مبنای تقسیمات طبقاتی نباشه (چیزی ما رو از هم جدا میکنه) چیزی میخواهیم که بر مبنای وحدت از طریق ملیت باشه. ما مدیترانه رو میگیریم، و کل مردم ایتالیایی رو دوباره یکپارچه و متحد میکنیم، درست مثل روزهای امپراتوری روم. من اسمش رو میذارم "فاشیسمُ" و این ملت ایتالیا رو به عظمت و بزرگی میرسونه. خیلی هم خوبه. خیلی خُب، آقای موسولینی اما چه مدل مویی میخوای برات درست کنم؟ بزن بریم برای کچلی! ♪ چایکوفسکی- 1812 پیش درآمد♪ ایتالیا توی طرف برندۀ جنگ جهانی اول بود، و امیدوار بودن که خیلی چیزها بدست بیارن از این پیروزی. اما در نهایت، خیلی چیزهای کمی به دست آوردن، و احساس کردن که فریب خوردن. (عکس چپ: انتظارات / عکس راست: واقعیت) بدتر از همه، یه اقتصاد بد و یه دولت ضعیف باعث شد که مردم ایتالیا کمی ناراضی باشن بنابراین وقتی موسولینی ظهور کرد، و وعده داد که همه چیز رو درست میکنه، جنبش فاشیستیِ او کلی طرفدار پیدا کرد. در 1922 به پادشاه رو کرد و گفت: "من رو نخست وزیر میکنی، یا من خودم رو نخست وزیر کنم؟" پادشاه گفت "تو؟ با چه ارتشی؟" "این ارتش!" اوکی، خیلِ خُب! بعد، موسولینی مشغول ساخت یه دیکتاتوری شد که خودش در مرکزیت اون باشه. اروپا ظهور اولین دیکتاتورِ فاشیست رو میدید. بعدیش آلمان بود.
03:20
آلمان توی طرف شکست خوردۀ جنگ جهانی اول بود و اونا بنابر معاهده ورسای کاملا نابود شده بودن! و اونا بنابر معاهده ورسای کاملا نابود شده بودن! اون ها بخضی از خاکشون رو از دست دادن، باید منطقۀ راین‌لند رو کاملا غیرنظامی میکردن، و ارتششون رو به فقط 100000 نفر کاهش میدادن، نیروی هوایی نمیتونستن داشته باشن، باید به متفقین مبلغ هنگفتی میدادن که اصلا نداشتن، و یه قانون جدید وضع شد که هر انگلیسی این حق رو داشت که بره وسط برلین، هر آلمانی ای که میخواد برداره، و هر چقدر میخواد عین بچه ها برای ادب کردنشون بزنه پشتشون! قانون آخری رو از خودم درآوردم، ولی حداقل کمک میکنه که بفهمیم آلمانیها چه حسی از همه این تعهدات داشتن. بدتر از همه، یه اقتصاد بد و دولتهای ضعیف، باعث شد یه مرد کوچکِ عصبانی با سبیلهای احمقانه ظهور کنه و بگه که همه چیز رو میتونه درست کنه، آلمانیها خوششون اومد. هیتلر یه سرباز توی جنگ جهانی اول بود، و دیوانه وار وطن پرست بود. و هیچکس در این تحقیر شدن آلمان از اون عصبانی تر نبود. اون تلاش کرد یه حزب سیاسی جدید بوجود بیاره، و در 1923، با افرادش تلاش کرد یه راهپیمایی بزرگ در مونیخ داشته باشه. و بعدش دستگیر شد. اما محبوبیتش بیشتر و بیشتر شد، و در 1933 رییس جمهور اون رو صدراعظم کرد. او بارو داشت که ناجی بزرگ و مقدّر شدۀ آلمانه، و به یه خود‌-بزرگ-بین کامل تبدیل شد، و یه دیکتاتوری به مرکزیت خودش تشکیل داد. حالا اروپا ظهور دیکتاتورِ فاشیستِ شماره 2 رو در خودش میدید. هیتلر و موسولینی ایده های مشترک زیادی داشتن (راست و چپ: ناسیونالیسم افراطی - تمامیت گرایی -خشونت و نظامی‌گری -ضد دموکراتیک - ضد سوسیالیسم- تقریبا نژادپرست به شدت نژادپرست) اما مهمتر از اون، (راست و چپ: ناسیونالیسم افراطی - تمامیت گرایی -خشونت و نظامی‌گری -ضد دموکراتیک - ضد سوسیالیسم- تقریبا نژادپرست به شدت نژادپرست)
04:21
دشمنان یکسانی داشتن. و با هم متحد شدن. باز هم کسی هم میخواد دوست ما باشه؟ تو چطور، فرانکو؟ نمیخوای؟ (شروع جنگ داخلی اسپانیا و پیروزی جبهه فاشیسم) الان چطور؟ اوکی هستی؟ آره، دوست شما خواهم بود! اوه، اون کیه؟ ژاپنه. اونا چین شمالی رو تصرف کردن. یه کم برگردیم به عقبتر - بیش از 200 سال بود گخ ژاپن خودش رو از دنیای اطراف منزوی کرده بود. تا اینکه آمریکاییها (از سمت اقیانوس) اومدن و گفتن "شما با شما با تجارت کنید، قطعا خوشتون میاد!" بعدش قدرتهای غربی کلّی "معاهده های نابرابر" وضع کردن. در نتیجه اش اقتصاد ژاپن ویران شد. همچنین ژاپن منابع طبیعی هم نداشت. بنابراین تصمیم گرفتن تا مقداری به دست بیارن! بنابراین به جنگ با چین رفتند تا بتونن در این بین روی کره مسلط بشن. پس مقداری وسیعی از زمینهای چین رو تسخیر کردن. اما بعدش غرب گفت "آهای!" وایسا! و چون ژاپن نمیتونست جلوی غربیها بایسته، گفت "اوکی، فکر کنم برگردم خونه بهتره!" ژاپن: "یه دقیقه صبر کن!" چی کار داری می کنی؟ غربیها: "داریم از چینِ تضعیف شده استفاده میکنیم و به زمینهاش مسلط میشیم." ژاپن: "اما من کسی بودم که ضعیفشون کردم" غربیها: "میدونیم" ژاپن: "و بچه ها، شما نذاشتید هیچی به من برسه." غربیها: "میدونیم" ژاپن: "به نظر ناعادلانه است." غربیها: "فکر نمیکنیم اینطور باشه" غربیها: "اوکی. فعلا. میبینمت" پس ژاپن با خودش گفت "به درک" پس وارد جنگ با روسیه شد، و همه با پیروزیهاش جا خوردن. بعدش کاملا کره رو تسخیر کردن، ولی فقط به کره قانع نبودن. در جنگ جهانی اول، ژاپنیها جزیره و مناطق استعماری آلمان رو تصرف کردن. و بعدش در یه حادثه که توسط ارتش ژاپن طراحی شده بود، شاید (احتمالا) یه بمب یک قطار ژاپنی رو در منچوری منفجر کرد.
05:26
بنابراین بهانه لازم رو برای تصرف و تسخیر منچوری جور کردن! بنابراین وضعیت الان اینطوریه: آلمانِ نازی، ایتالیای فاشیست و ژاپن، همه شون باور دادن که از نظر نژادی بالاتر از همه هستن. و همه احساس دشمنی علیه متفقین دارن، و همشون میخواد با افزایش قدرت نظامی چیزهای بیشتری به دست بیارن! و این کار رو انجام دادن! با آلمان شروع کنیم. هیتلر از معاهدۀ ورسای متنفر بود، و الان آماده بود بود که ازش رو برگردونه. در نقض واضح معاهدۀ ورسای، اولین اسکادران لوفت‌وافه (نیروی هوایی آلمان نازی) به هوا بلند شد، فراخوان خدمت وظیفه صادر شد، و ارتشش را رو کرد. متفقیین کاری نکردن. سپس هیتلر ارتشش رو در منطقۀ غیر نظامی شدۀ راین‌لند برگردوند، با این دستور که هروقت نیروهای متفقین اقدامی کردن، فوراً عقب نشینی کنن. متفقیین کاری نکردن. وقتی قدرت نظامیش برگشته بود، حالا میتونست وارد قدم دوم بشه (2. گرفتنِ جهان 3.؟؟؟ 4.سود) اون میخواست فوراً جمعیت آریایی رو گسترش بده. (2. گرفتنِ جهان 3.؟؟؟ 4.سود) اون میخواست فوراً جمعیت آریایی رو گسترش بده. و برای این کار، او نیاز به لبنسراوم (فضای حیاتی) داشت. یا به عبارت دیگه، او باید جهان رو تصرف میکرد! ولی برای حال، یه بخشی از اروپا کافی بود. و اون شروع به بررسی همسایه های خودش کرد. متفقین کم کم داشتن نگران میشدن، بنابراین یه استراتژی بی خاصیت دیپلماتیک رو دنبال کردن به نام "مماشات". و تقریبا به این صورت پیش رفت: هیتلر میگفت "من این (اتریش) رو میخوام." متفقین میگفتن "نمیتونی اون رو داشته باشی" "اوکی. میتونی این رو داشته باشی ولی نه چیز بیشتری" "من این (چکسلواکی) رو میخوام." و این فرایند تکرار شد! در 1938، ارتش هیتلر راهی اتریش شد،
06:28
و خیلی راحت تصرفش کرد، بدون هیچ مقاومتی. بوم! حالا اینجا آلمانه. بعدش درخواست کرد که سودتنلند هم بهش داده بشه، منطقه ای از چکسلواکی با بسیاری از اقوام آلمانی، متفقین جلسه ای با هیتلر در مونیخ گذاشتن و گفتن، "ببین، ما قرار شد اون بخشی که درخواست کردی رو بهت ..." (چکسلواکی وارد میشود) "آهای. وایسید" این جلسه درباره زمینهای منه، من نباید تو این جلسه شرکت کنم؟ "بگذریم. ا قرار شد اون بخشی که درخواست کردی رو بهت بدیم" "واقعا؟" "آره" "همینطوری؟" "آره" "در ازاش چی کار میخواهید کنم؟" "فقط این برگه رو امضا کن و قول بده که بقیه چکسلواکی رو تسخیر نکنی." "اوکی." بعدش چمبرلین پیروزمندانه به خانه برگشت، در حالیکه برگۀ امضا شده رو روی هوا به رخ همه میکشید، و اعلام میکرد که بحران فروکش کرده، و صلح جهانی ادامه خواهد یافت، و ما یه مجسمۀ یادبود و افتخار از چمبرلین ساختیم، و هر سال در 30 سپتامبر روز چمبرلین رو جشن میگیریم! -- "...هیتلر داره بقیه چکسلواکی رو هم میگیره" "چی؟" "هیتلر داره بقیه چکسلواکی رو میگیره" "اوه!" "تو به من دروغ گفتی" "چه انتظاری داری؟" من هیتلرم هنوز کار هیتلر در جریان بود که موسولینی هم وارد عمل شد. با خودش فکر میکرد، "آیا هنوز کشور غیر متسعمره ای در یه جایی از جهان وجود داره که توسعه نیافته باشه حسابی و اینکه مردمش در برابر تانکهای ما فقط با تیر و کمون و نیزه های چوبی دفاع کنن؟" اوه واقعا هست؟ عالیه! و آنجا را گرفت! ایتالیا همچنین میخواست کنترل ورودی دریای آدریاتیک رو بدست بیاره. بنابراین آلبانی رو اشغال کرد. سپس در حادثۀ دیگری که شاید(احتمالا!!) توسط ژاپنیها صحنه آرایی شده بود،
07:38
بین نیروهای ژاپنی و چینی در پل مارکوپولو تیراندازی انجام شد. پس ژاپن تونست با این بهانه تصرفات بیشتری علیه چین انجام بده. آنها حتی از پکن و شانگهای هم گذر کردند، و سپس از طریق درۀ یانگ‌تسه به پایتخت بعدی چین، نانکینگ پیشروی کردند. (فاجعۀ نانکینگ) اینجا بود که ژاپنیها بی رحمی و خشونت اعجاب آوری را علیه مردم چینی مرتکب شدند. برگردیم به اروپا، آلمان و ایتالیا روابط خودشون رو با امضای پیمان "اتحاد فولاد" رسمی کردن. سپس، هیتلر چشمانش رو برگردوند به سمت لهستان و بخش منفوری از آن به شکلِ راهرویی که دو تکه از آلمان را جدا کرده بود در این حال، متفقین دیگه باید پای خودشون رو میاوردن وسط! و آنها به آلمان هشدار دادند که تصرف لهستان به معنی اعلان جنگه. هیتلربرای پیشروی در شرق برنامه ریزی کرده بود، اما نمیخواست از هر دو جبهۀ شرق و غرب وارد جنگ بشه. بنابراین موقتا با استالین اتحادی برقرار کرد بر این مبنا: "چطوره هر دوی ما لهستان رو تصرف کنیم و بین خودمون تقسیم کنیم،" "و من قطعا جلوی این رو نخواهم گرفت داد که یه زمانی در آینده خیانت کنم!!!!" استالین: "به نظر ... خوبه." این اتحاد تازه غرب رو مبهوت کرد. در اول سپتامبر 1939، نیروهای آلمانی وارد لهستان شدن، و برتانیا و فرانسه علیه المان اعلان جنگ کردند. لهستانیها سخت مبارزه کردند. اما در حد قدرتهای بزرگ آلمان و شوروی نبودن از دو طرف لهستان رو ویران میکردن. سپس زمانی فرا رسید که به "جنگ تصنعی" شناخته میشه: زمانی بود که همه یک جورهایی نشسته بودند و هیچ کاری نمیکردن.
08:47
فرانسویها تصرف کوچکی در زارلاندِ آلمان انجام دادند، اما بیشتر آرایش تدافعی خودشون رو حفظ میکردند، و بعد از مدتی تصمیم گرفتند برگردن و تهش هم هیچی که هیچی. اما درباره فرانسویها: آنها هنوز مفتخر به پیروزی خودشون در جنگ جهانی اول بودن. و از اون موقع واقعا حرکت خاصی نکرده بودن. هنوز از اسب استفاده میکردن، پیامهاشون رو به جای رادیو و بی سیم با موتورسیکلت انتقال میدادن، دستوران فرماندهان عملیات معمولا غیرمفهوم و گنگ بود، و نیروها هم بدون نظارت به حال خودشون رها شده بودن. آنها یک خط تدافعی در مرزشان با آلمان ایجاد کردن، اما به خودشون زحمت ندادن که این خط رو تا کانال دریای شمال ادامه بدن، و حملات توپخانه ای علیه آلمان انجام نمیدادن، چراکه میترسیدن آلمان پاسخ حملات رو بده. در یک جنگ، نمیخواستن که به دشمن حمله کنن! و در آن اوایل، انگلستان هم وضع بهتری نداشت. چبرلین هنوز ساده لوحانه امیدوار بود که به جنگ به صورت دیپلماتیک خاتمه بده. به جای بمباران کردن غارتگران، RAF (نیروی هوایی سلطنتی) به انداختن برگه هایی به عنوان تبلیغات و پروپگاندا روی شهرهای آلمانی رو آورد، که یکی از مارشالهای نیروی هوایی گفت که تقریبا هیچ سودی نداشت جز اینکه دستمال توالتهای اروپا را در طول جنگ تامین کرد! آها همچنین فقط 200.000 نفر رو به فرانسه فرستادن، درحالیکه فرانسویها میلیونها نفر رو بسیج کرده بودن. هر دوی بریتانیا و فرانسه میخواستن که از تکرار جنگ جهانی اول جلوگیری کنن، بنابراین میخواستن که جنگ رو تا جای ممکن دور از خانه نگه بکشونن. بنابراین روی شمال اروپا تمرکز کردن، سمت نروژ. آن زمان سوئدِ بیطرف سنگ آهن به آلمان صادر میکرد، از طریق نروژِ بیطرف. بنابراین متفقین از آنها خواستند که "لطفا صادرات سنگ آهن به آلمان رو متوقف کنید."
09:51
اما آنها نپذیرفتند. سپس شوروی به فنلاند حمله کرد. لذا متفقین به نروژ گفتند "چطوره ما هم نیروهامون رو در نروژ مستقر کنیم؟ و اونها رو از روی سوئد حرکت بدیم تا دوست خوبتون، فنلاند، رو کمک کنیم؟ و بعدش در ازاش احتمالا کنترل همه منابع آهن شما رو بدست بگیریم؟" اما نروژ و سوئد کماکان گفتند "نه". بنابراین انگلیستان آبهای اطراف نروژ رو مین‌گذاری دریایی کرد تا همه کشتی‌های باربری رو مجبور به حرکت داخل آب‌های بین‌المللی کنه، و اونها همچنین به تانکر آلمانی ای که در اون منطقه پیدا کردند، حمله کردند. هیتلر متوجه شد که متفقین چه هدفی در سر دارند، و سریعا برای محفاظت از منابع عرضۀ سنگ آهنش لشکرکشی کرد. او تصرفی را از طریق دانمارک در نروژ انجام داد. متفقین فوراً نیروهاشون رو در بندرهای کلیدی در راستای ساحل پیاده کردند، اما آلمان کنترل فرودگاههای نظامی نروژ رو بدست آورده بود، و با این داشتنِ دست بالا اقدام به مبارزه کردند. متفقین مجبور به عقب نشینی شدند. بعد از این شکست نسبتا مفتضحانه، چمبرلین استعفا کرد. و با وینستون چرچیل جایگزین شد، کسی که رویکردش در قبال آلمانیها اندکی متفاوت بود. استراتژی کلی هیتلر مشابه استراتژی آلمان در جنگ جهانی اول بود. حمله به فرانسه، شکستِ فرانسه، به زانو در آوردن انگلستان در این فرایند، سپس متمرکز شدن روی شوروی و بردنِ جنگ. در زمان جنگ تصنعی، متفقین به اندازه ای به هیتلر زمان داده بودند که موفق شده بود نیروهاش رو آماده کنه. و حالا او آمادۀ حمله بود. متفقین میخواستند که نیروهاشون رو در بلژیک مستقر کنن، اما بلژیک نپذیرفت. و در یک حرکت که البته کسی رو متعجب نمیکرد، هیتلر یک تهاجم انجام داد که نیروهای مدافع فرانسه ا دور بزنه.
10:52
متفقین با تمام سرعت وارد بلژیک شدند، تا در مقابل مسیر تهاجم آلمانیها قرار بگیرند، و این مانند شروع شدن تکرار جنگ جهانی اول بود. اما این بار هیتلر یک حقه در آستین داشت! بلیتسکریگ (به معنای جنگ برق آسا) در حین پیشروی، آلمانیها هزاران پناهجو رو به سمت غرب روانه کردند، تا سرعت عمل متفقین کاهش پیدا کنه. سپس، این کار را به سمت جنوب انجام دادند، فرانسویها "آردن" را ترک کرده بودند، منطقه ای که از تپه و جنگل تشکیل شده است، که آنطور که باید از آن دفاع نشد، چراکه گمان میکردن که این منطقه به طور طبیعی غیرقابل نفوذ است. به هرحال، آلمانیها با هر چه در دست داشتند در حال نفوذ به آن بودند. درواقع، آنها 50 لشکر از ارتش نازی را وارد منطقه کردند، و نیروهای متقفین رو با سرعت برق در شمال محاصره کردند. حالا بهترین نیروهای متفقین در دام افتاده بودند. آلمانها از هر طرف حلقه محاصره را تنگتر میکردند، بهترین ارتش‌های فرانسه رو نابود میکردند، و تقریبا نیروهای بریتانیایی را نیز از بین بردند. اما بریتانیایی‌ها موفق شدند تا در لحظات آخر با ناچاری تمام از دانکرک فرار کنند، تا آنجا که حتی قایقهای غیرنظامی بریتانیایی دست به کاری انتحاری میزدند تا جوانانشان را به خانه برگردانند. وقتی بیشتر نیروهای فرانسوی از بین رفتند، آلمانی‌ها هجوم گسترده‌تری را شروع کردند، پاریس را گرفتند، و در نهایت فرانسه سقوط کرد. چیزی که آلمانی‌ها نتوانسته بودند در جنگ جهانی اول انجام دهند را هیتلر به همین شکل انجام داد. هیتلر امیدوار بود که با سقوط فرانسه انگلستان هم امید خودش رو از دست می‌دهد و دنبال صلح می‌آید. اما این اتفاق نیفتاد و خشم آلمانی‌ها رو در پی داشت. هیتلر نیاز داشت که جبهه‌های غربی رو حفظ کنه. بنابراین تلاش میکرد که اون‌ها رو به نحوی تسلیم کنه، با جنگ روانی. انگلستان حالا دیگه تنها شده بود و هیتلر میخواست روی این نکته دست بذاره.
11:55
اول از همه، قبل از این که فرانسه سقوط کنه، ایتالیا بالاخره علیه متفقین اعلان جنگ کرده بود، که باعث می‌شد اوضاع انگلیس بدتر هم بشه. ثانیا، به جای اشغال همۀ فرانسه، هیتلر بخشی ساحلی رو برای دفاع اشغال کرد، اما اجازه داد بقیۀ فرانسه به وجودش به عنوان عامل دست آلمان ادامه بده. با این راه، این طور به نظر می‌رسوند که متحد قدیمی انگلستان طرف آلمان رو گرفته. هیتلر هم امیدوار بود که انگلستان به پایگاه‌های دریایی یا مستعمراتِ متحد قدیمیش (فرانسه) در آفریقا حمله نکنه، که در این صورت هیتلر میتونست یه خط دفاعی اضافی در جنوب داشته باشه اما انگلستان با قاطعیت به این فرضیه با فرستادن کشتی‌هایش به پایگاه‌های دریایی فرانسه در الجزایر و نابود کردنِ تعدادی از کشتی‌ها پاسخ داد. بگیر که اومد! سپس هیتلرشروع کرد به نقشه کشیدن برای حمله به بریتانیا. قبل از اینکه نیروهای آلمانی پا به خاک بریتانیا بذارند، اولا نیاز به برتری هوایی و دریایی بر فراز کانال مانش داشتن. آماج بمب‌افکن‌های آلمانی وارد عمل شدند، در حالیکه نیروهای RAF که کاملا نسبتا به آلمانی‌ها در اقلیت بودند، شجاعانه جنگیدند تا جلوی حملۀ آلمانی‌ها بایستند. در ابتدا، لوفت‌وافه بنادر بریتانیایی و امکانات ساحلی بریتانیا را هدف گرفتن، سپس به پایگاه‌های هوایی RAF حمله کردند که آسیب‌های جدی به توانایی RAF برای دفاع از کشورزد. و این طور به نظر می‌رسید که تهاجم بزرگ هیتلر علیه انگلستان در حال وقوع است. اما بعد، چرچیل دستور یک بمباران کوچک و جزئی را روی برلین صادر کرد. این کار آسیب زیادی در پی نداشت، اما هیتلر را بسیار خشمگین کردT طوری که به سرعت به لوفت‌وافه دستور داد که
12:55
حملاتشون رو متوجه بخش‌های غیرنظامی لندن کنن. کودکان به اطراف شهرها فرستاده شدند، دور از پدر و مادرشان، تا از خطر در امان بمونن. این روند تا جایی پیش رفت که رفتن به پناهگاه‌های حمله‌های هوایی که گه‌گاهی اتفاق میفتاد، روزانه تکرار شود. اما روحیۀ بریتانیایی‌ها قوی ماند. هنوز می‌خندیدن، پارچه شون رو می‌بافتن، خیلی راحت لم می‌دادن، این مردم، خیلی تخم دارن! این تمرکز دوباره روی لندن، باعث شد که RAF فرصتی برای نفس کشیدن و تجدید قوا داشته پیدا کنه. بنابراین هیتلر انگار خودزنی کرده بود البته انگار فقط به پاش خورده بود فعلا! در نهایت، لوفت‌وافه یک حمله هوایی عظیم روانۀ لندن کرد، و RAF موفق شد که این حمله رو دفع کند و بسیاری از جنگنده‌های آلمانی رو نابود کنه، و برتری هوایی و قاطعی رو در دست بریتانیایی‌ها بذاره. حملۀ هیتلر به ناچار به تعویق افتاد، اما بمباران شهرهای بریتانیا برای مدتی ادامه پیدا کرد. (قسمت 2)

DOWNLOAD SUBTITLES: