The Attention Economy - How They Addict Us

The Attention Economy - How They Addict Us

SUBTITLE'S INFO:

Language: Persian

Type: Robot

Number of phrases: 201

Number of words: 2161

Number of symbols: 9182

DOWNLOAD SUBTITLES:

DOWNLOAD AUDIO AND VIDEO:

SUBTITLES:

Subtitles generated by robot
00:02
‫هممم... عکس بدی نیست ‫لورا یک آلبوم عکس جدید پست کرده ‫یک ویدیوی جدید از جان الیور ‫این ویدیوهای دیگه رو ببین! ‫یک فالوور جدید در توئیتر! ‫چند تیکه جذاب از مناظره‌ی دیشب ‫این یارو صفحه ویکی‌پدیا داره... ‫اوه، در حومه نیویورک بزرگ شده! ‫منم همونجا بزرگ شدم ‫برم ببینم اینستاگرام چه خبره ‫پیام از مادر، پیام از پدر... ‫بابا، این ویدیو رو ببین؛ ‫این پسره ترقه می‌زنه تو بساطِ پدرش ‫ارسال ‫اوه اوه! چهل دقیقه گذشت! ‫هر دفعه که اینطوری تو گوشیم وقت تلف می‌کنم ‫می‌دونم که در آینده، این اتفاق باز هم میفته ‫و این مساله، اکثر اوقات حس خوبی بهم نمیده ‫اقتصاد مبتنی بر توجه یعنی همین ‫ اقتصاد مبتنی بر توجه ‫در مقاله‌ی مشهور خودش در Wired ‫با عنوان «خریداران توجه کنید!» در سال 1997 ‫فیزیکدان نظری، مایکل گلدهابر نوشته ‫که اقتصاد کشورهای صنعتی ‫به خصوص اقتصاد ایالات متحده آمریکا ‫به شدت متحول شده
01:08
‫درصد رو به افزایشی از کارکنان ‫دیگه به صورت مستقیم ‫در تولید، حمل و نقل ‫و توزیع کالاهای قابل لمس فعالیت نمی‌کنند ‫و به جاش، کار اونا به شکلی ‫با مدیریت اطلاعات و داده‌ها مرتبط هست ‫اکثرا به این اقتصاد ‫اقتصاد مبتنی بر اطلاعات میگن ‫اما گلدهابر این عنوان رو قبول نداره ‫بر اساس تعریف، اقتصاد یعنی یک جامعه ‫به چه شکلی از منابع کمیاب خودش استفاده می‌کنه ‫و با وجود اینترنت، الان منبع کمیاب ما ‫بدون شک اطلاعات نیست ‫هر اطلاعاتی که بخواید... ‫مثلا باید چه محصولی رو بخرید؟ ‫باید به کدوم رستوران برید؟ ‫یا این یارو کیه؟ ‫فقط چند ثانیه با جواب این سوال‌ها فاصله داریم ‫پس به نظر گلدهابر چه چیزی الان در فضای مجازی ‫کمیاب و مطلوب هست؟ ‫گلدهابر میگه: ‫«هیچکس چیزی رو در اینترنت قرار نمیده ‫مگر با امید به دست آوردن این چیز، ‫بهش میگن: توجه ‫و اقتصاد مبتنی بر توجه، و نه اقتصاد اطلاعاتی ‫اقتصاد طبیعی فضای مجازی هست» ‫و درست میگه، اطلاعات ‫توجه ما رو به خودش جلب می‌کنه ‫در نتیجه توجه یک منبع کمیاب میشه ‫ما فقط ساعات محدودی رو می‌تونیم ‫صرف تکنولوژی بکنیم ‫و این حجم بی‌نهایتی از اطلاعات ‫که به ما ارائه می‌کنه ‫ما در این اقتصاد مبتنی بر توجه زندگی می‌کنیم
02:10
‫اقتصادی که موفقیت شما به این وابسته‌ست ‫که مردم زمان بیشتری رو برای شما بذارن ‫یعنی توجه خودشون رو به شما ‫یا محصول شما اختصاص بدن ‫و شما می‌تونید بر این اقتصاد چیره بشید ‫اگه بتونید کاری بکنید که عادت مردم بشه ‫که برای شما زمان بگذارند، توجهشون رو جلب کنید ‫و همینطور توجه مردم رو به خودتون حفظ کنید ‫به همین دلیل هست که ویدیوهای یوتوب ‫عناوینی اغراق‌شده دارند ‫به همین دلیل هست که مراکز خبری سنتی ‫دیگه زیاد مطرح نیستند ‫و به همین دلیل هست ‫که BuzzFeed انقدر موفقه ‫برای همین هست که سیاست ‫دیگه زیاد به خط مشی سیاسی مرتبط نیست ‫بلکه موضوع اصلی اینه که چه کسی می‌تونه بیشتر ‫توجه مردم رو جلب خودش یا کس دیگه‌ای کنه ‫به همین دلیل هست که در Netflix ‫قابلیت «پخش خودکار» وجود داره ‫و به همین دلیل هست که در اکثر شبکه‌های اجتماعی ‫تا بی‌نهایت میشه اسکرول کرد ‫مثلا تبلیغات تلویزیونی برندهای «الد اسپایس» ‫یا «مانتن‌دوو» رو ببینید ‫هدف این تبلیغات فقط اینه ‫که شما تبلیغ رو نگاه کنید ‫دیگه اطلاعات مهم نیست ‫تمام هدف اینه که برندشون ‫همیشه مطرح باشه ‫از من تشکر نکن ‫از پس‌اندازمون تشکر کن ‫نمی‌تونید این تبلیغ گایکو رو رد کنید ‫چون دیگه تموم شد! ‫اما تکلیف مشکل من که اول ویدیو دیدید ‫چی میشه؟ ‫غرق شدن در این دریای اسکرول کردن ‫و کلیک کردن‌های بی‌پایان ‫در محتوایی که عموما حواس‌پرت‌کن هست ‫و به رضایت ما منجر نمیشه ‫قطعا این مشکل رو خودم ایجاد کردم، درسته؟ ‫من باید بتونم تمام این تب‌ها و اپ‌هایی رو ‫که حواسم رو پرت می‌کنند، ببندم
03:13
‫خب... مساله انقدرها هم ساده نیست ‫شبکه‌های اجتماعی ‫موتور پیش‌ران اقتصاد مبتنی بر توجه هستند ‫برای اینکه به عنوان یک کسب و کار موفق بشن ‫نیاز دارند که شما پیوسته، در این شبکه‌ها باشید ‫برای اینکه کلیک کنید ‫و تبلیغات ببینید ‫باید توجه شما رو جلب کنند ‫تا این چرخه‌ی درآمد، ادامه پیدا کنه ‫الگوریتم فیسبوک به شکلی طراحی شده ‫که چیزهایی رو به شما نشون بده ‫که فکر می‌کنه توجه شما رو جلب می‌کنه ‫هر جایی که قبلا در فیسبوک رفتید ‫و هر چیزی که روش کلیک کردید ‫یک چیز به شدت ناراحت‌کننده ‫یا امیدبخش ‫یعنی عملا این شبکه‌ها به شکلی مهندسی روانی شدند ‫که رسما با مکانیزم‌های مغز شما بجنگند! ‫اونا دوست ندارن که شما ‫صفحه رو ببندید ‫و لامصب واقعا هم در این کار خبره هستند! ‫این شبکه‌های اجتماعی ‫از صدها سال تحقیقات روانشناسی، ‫زبان‌شناسی، صدا، طراحی ‫و رفتار اجتماعی استفاده می‌کنند ‫صدای دینگ بی‌نقص ‫علامت قرمز اطلاعیه ‫لایک زدن و علامت قلب ‫این‌ها جریانی بی‌پایان از محرک‌هاست ‫که باعث میشه باز هم به این شبکه‌ها برگردید ‫خب تاثیر تمام این‌ها در طول یک روز ‫روی ما به چه شکلی هست؟ ‫خب بستگی داره که شما ‫بخواید در یک روز چیکار کنید ‫و شاید به این فکر کنید که من کی هستم ‫که به شما بگم چه چیزی برای بشریت خوبه ‫خب من نمیگم که من مشعل حقیقت هستم ‫و یا ادعا ندارم که چه چیزی ‫برای بشریت خوبه
04:16
‫اما این حواس‌پرتیِ پیوسته ‫یک تاثیر قابل توجهی روی زندگی روزمره ما گذاشته ‫مثلا یک پیامک رو در نظر بگیرید ‫به نظر نمیاد که اونقدر حواس ما رو پرت کنه ‫ولی بدون شک باعث میشه که توجه ما ‫نسبت به کاری که انجام می‌دادیم، بر هم بخوره ‫تحقیقاتی که توسط گلوریا مارک ‫در دانشگاه کالیفرنیا، ارواین انجام شده ‫نشون میده بعد از هر وقفه، حدود 23 دقیقه طول می‌کشه ‫تا ما دوباره بتونیم روی فعالیت قبلی‌مون تمرکز کنیم ‫حتی بدتر اینکه ما دو تا کار دیگه رو انجام میدیم ‫تا دوباره برگردیم سر فعالیت اصلی خودمون ‫و هر بار که حواس شما پرت میشه ‫در ساعت بعدی، احتمال اینکه خودتون ‫حواس خودتون رو پرت کنید، بیشتر از حالتی هست ‫که وقفه‌ای ایجاد نشده باشه ‫حالا این واقعیت رو در نظر بگیرید که ما ‫روزانه 221 بار گوشیمون رو چک می‌کنیم ‫یا هر 4.3 دقیقه یکبار ‫از خیلی جنبه‌ها، این واقعا ترسناکه ‫نه به خاطر اینکه به قول معروف ‫«کارهای مهم‌تر» رو انجام نمیدید ‫بلکه به خاطر اینکه شما الزاما زندگی خودتون رو ‫به شیوه‌ای که دوست دارید، پیش نمی‌برید ‫شما توانایی انتخاب‌هایی رو که برای شما ‫مهم هستند، از دست میدید ‫ما فقط برای اون ترشح کوتاه دوپامین ‫زندگی می‌کنیم ‫که با لایک زدن و بالا پایین رفتن تو صفحه گوشی ‫به دست میاریم ‫و هر نوع حس روزمرگی یا تنهایی ‫با برداشتن گوشی موبایل، محو میشه
05:18
‫یا به قول لوئی سی.کی. (کمدین آمریکایی): ‫هیچوقت پیش نمیاد که شما ‫کاملا شاد یا کاملا غمگین باشید ‫فقط حس می‌کنی که «یک جورایی» ‫از کارهایی که کردی راضی هستی ‫و بعد... می‌میری ‫پس یک ترکیبی از این دو نیروی قدرتمند هست ‫کسانی که دنبال توجه هستند ‫و کسانی که مهندسان توجه هستند ‫و این ترکیب می‌تونه به شدت خطرناک باشه ‫تصورات ویرانشهری دو تن از برترین متفکران جهان ‫جرج اورول و آلدوس هاکسلی ‫به نظرم به خوبی این مساله رو توصیف می‌کنند ‫اورول از کسانی می‌ترسید ‫که کتاب‌ها رو ممنوع کنند ‫هاکسلی از این می‌ترسید ‫که دلیلی برای ممنوع کردن کتاب نباشه ‫چون کسی وجود نداره که بخواد کتاب بخونه ‫اورول از کسانی می‌ترسید ‫که اجازه نمیدن اطلاعات به دست ما برسه ‫هاکسلی از کسانی می‌ترسید ‫که اونقدر اطلاعات به ما میدن ‫که ما دچار انفعال و خودپرستی افراطی بشیم ‫اورول نگران بود ‫که حقیقت رو از ما پنهان کنند ‫و هاکسلی نگران این بود که حقیقت ‫در دریایی از اطلاعات نامرتبط، غرق بشه ‫هاکسلی در کتاب «دنیای قشنگ نو: نگاهی دوباره» ‫به این مساله اشاره کرده: ‫«آزادی‌خواهان مدنی و خردگرایان ‫که همیشه آماده مخالفت با ظلم هستند ‫عطش تقریبا بی‌پایان بشری ‫به پرت شدن حواس را از یاد برده‌اند»
06:21
‫به نظر من هر دوی این حالت‌ها ‫می‌تونند همزمان رخ بدن ‫به نظرم اقتصاد مبتنی به توجه ‫خیلی شبیه به تصورات هاکسلی هست ‫خب در مقابل این مساله که ما کم کم داریم ‫وارد کابوس هاکسلی میشیم، شما می‌تونید دو تا کار انجام بدید: ‫حالت اول اینه که کاملا از سیستم خارج بشید ‫که ممکنه دچار ترس شدیدی بشید ‫که چه چیزهایی رو از دست میدید ‫ترس از اینکه جوک‌ها رو متوجه نشید و اولین نفر نباشید ‫که از یک موضوعی مطلع میشه ‫و این حس که از دوستان خودتون ‫عقب افتادید ‫و یا حالت دوم اینه که به این فکر می‌کنید ‫که چطور اجازه ندید که این سیستم فعلی، ‫به کابوس هاکسلی تبدیل بشه ‫اما قبل از اینکه بیشتر در این مورد صحبت کنیم ‫به نظرم باید یک لحظه برگردیم ‫و دوباره به کلیت قضیه نگاه کنیم ‫تا اینجا تمرکز من ‫روی جنبه‌های بد قضیه بود ‫در حالتی که این متقاضیان توجه ‫و مهندسان توجه، کارهای خوبی هم انجام دادن ‫مثلا به اطلاعاتی فکر کنید که می‌تونید در چند ثانیه ‫با هر یکی از این دستگاه‌ها، به دست بیارید ‫می‌تونید اعتبار یک رستوران رو بررسی کنید ‫بیشتر جاها که میرید ‫دیگه نیاز نیست با خودتون نقشه ببرید ‫می‌تونید فورا، حرکت یک طوفان رو پیگیری کنید ‫و بدونید که چه زمانی باید منطقه رو تخلیه کنید ‫می‌تونید نظرات دیگران رو بشنوید ‫و هنر خوب پیدا کنید، موسیقی، تلویزیون، سینما ‫همه اینا بسیار بیشتر از زمانی شدند ‫که اینترنت وجود نداشت ‫شما می‌تونید با زدن یک دکمه به دوستان خودتون ‫بگید که مثلا تو آسانسور گیر افتادید
07:25
‫می‌تونید در عرض چند دقیقه ‫همه رو به یک مهمانی دعوت کنید ‫یکی از مهم‌ترین مسائلی که شبکه‌های اجتماعی ‫انجام دادن، اینه که مسائل مهم رو مطرح کردند ‫چیزهایی که مدت‌هاست نادیده گرفته شدن ‫نژادپرستی در آمریکا، سازمان‌دهی‌شده‌ست ‫تغییرات اقلیمی ‫و به نظر میاد که مشکل هر روز ‫داره بدتر و بدتر میشه ‫در کمال تعجب، تبعیض علیه همجنسگرایان ‫در بخش‌هایی از آمریکا قانونی هست ‫حکمی که برای این متجاوز تعیین شده ‫به صورت باورنکردنی کوتاه بوده ‫به طور خلاصه، اینترنت باعث شده که همه ‫صداشون شنیده بشه و این عالیه ‫الان به صورت پیوسته ‫با مطرح شدن این مسائل روبرو هستیم ‫و آگاهی ما معمولا باعث میشه درخواست کنیم ‫که قوانین و سیاست‌ها به نحوی که دوست داریم، تغییر کنند ‫خیلی‌ها فکر می‌کنند که به خاطر اینترنت ‫افراد واقعا دیگه بهم نزدیک نیستند ‫من با این نظر موافق نیستم ‫بدون شک این شبکه‌ها ‫تعداد افرادی رو که با اونا در ارتباط هستیم، افزایش میده ‫که این یعنی با افراد بیشتری صحبت می‌کنیم ‫و روابط کاری و شخصی بیشتری شکل می‌گیره ‫و البته برای افراد زیادی هم ‫به معنای کاهش کمی روابط نزدیک و صمیمی هست ‫اینترنت باعث میشه که بیرون نرفتن ‫و کاری انجام ندادن با دوستان، ساده‌تر بشه ‫به جاش ممکنه اون فعالیت‌ها رو ‫به صورت آنلاین انجام بدیم ‫نویسنده اندرو سالوان میگه: ‫«ما دوستانمون رو در چند طرح‌واره خلاصه کردیم: ‫دوست فیسبوکی، عکس اینستاگرامی، یک پیامک...
08:30
‫در جهانی کنترل شده و جدا جدا ‫که عموما خالی از فوران‌های ناگهانی ‫یا موانع ‫تعاملات واقعی انسان‌هاست ‫ما تبدیل شدیم به «مخاطبان» یکدیگر ‫سایه‌هایی موثر از خودمان.» ‫ولی روی دیگر سکه اینه که اینترنت اجازه میده ‫که با هر کسی که در زندگیمون می‌شناسیم، در ارتباط باشیم ‫و برای بعضی از ما، این عالیه ‫می‌تونیم سریع‌تر از همیشه ‫یک چیزهایی رو با دوستان به اشتراک بگذاریم ‫یا چیزهایی رو در مورد خودمون بگیم ‫که شاید هیچوقت به صورت حضوری، اونا رو نگیم ‫می‌تونیم از این سر دنیا، با دوستان ‫یا خانواده‌مون در اون سر دنیا صحبت کنیم ‫آیا این تکنولوژی‌ها باید جایگزینی ‫برای تعامل و مکالمه‌ی رو در رو و حضوری باشه؟ ‫جواب من به این سوال خیر هست ‫من هنوز در مورد همه اینا، نظر نهایی ندارم ‫اقتصاد مبتنی بر توجه که الان وجود داره ‫چه خوب باشه چه بد، باز هم باعث حواس‌پرتی شدید میشه ‫خب پس حالا باید چیکار کنیم؟ ‫افرادی که دنبال توجه هستند ‫و مهندسان توجه ‫آیا اونا تصمیم می‌گیرند ‫از روان ناخوداگاه بشری سواستفاده کنند ‫تا به چرخه‌ای جاودان ‫از درآمد و قدرت دست پیدا کنند؟ ‫یا اینکه ارزش‌های انسانی رو ‫اولویت قرار میدن ‫و محتوا مهم میشه و به شما به عنوان یک انسان ‫احترام میگذارن، نه اینکه به چشم منبع درآمد به شما نگاه کنند؟ ‫و زمان شما رو ارزشمند می‌دونند و به شما ‫برای تمرکز و رسیدن به اهدافتون، کمک می‌کنند؟
09:35
‫و افرادی هم هستند مثل من ‫که باید بیشتر تلاش کنند که این سرگرمی‌های راحت ‫و در دسترس، حواسشون رو پرت نکنه ‫افرادی که باید مطلب رو هم بخونند ‫نه فقط عنوان رو، مطالب جدی و طولانی خبری رو بخونند ‫و در حوزه‌های مختلف علم ‫دانش کسب کنند ‫اگه این کارها رو نکنیم ‫هدف ساده‌ای برای اقتصاد مبتنی بر توجه هستیم ‫اقتصادی که به راحتی می‌تونه از افراد ناآگاه ‫و افراد احساساتی، سواستفاده کنه ‫افرادی که به صورت غریزی ‫به راحتی جذب این شبکه‌ها میشن ‫و بدون شک این واقعا مهم هست ‫که هر چند وقت یکبار، کاملا از شبکه خارج بشید ‫ما باید تا حدی که می‌تونیم ‫از لحظات کنار هم بودن لذت ببریم ‫چون باقی زمان رو ‫در حال انجام کارهای دیگه هستیم ‫در غیر اینصورت ‫کم کم وارد کابوس آلدوس هاکسلی میشیم ‫و در جهانی زندگی می‌کنیم ‫که همه چیز رو می‌بینیم ولی هیچ کاری نمی‌کنیم ‫جهانی که وقتمون رو به شکلی که دوست داریم ‫صرف نمی‌کنیم ‫و به جاش تا حد مرگ ‫خودمون رو سرگرم می‌کنیم ‫ترجمه شده در مدرسه زندگی فارسی

DOWNLOAD SUBTITLES: